سایت فرهنگی بادکوبه

امروز جمعه, ۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۳ -

 
 
آخرین اخبار :

Developed by JoomVision.com

تحقیر دانش آموزان محجبه در جمهوری آذربایجان  

استفاده از الفاظ ناشایست توام با بلند نمودن صدای خود بر سر این دانش آموز محجبه، موجب ترس و وحشت و گریه وی شده است. به گفته شاهدین با اینکه دانش آموز نگون بخت از ترس و وحشت تنش به لرزه درآمده و اشک از چشمانش جاری شده بود، اما...

ادامه مطلب

آیت الله خوشوقت؛ تولد در باکو ؛ وفات در مکه  

آیت‌الله عزیز خوشوقت در سال ١٣٠٥ هجرى شمسى در شهر بادکوبه (باکو) متولد شد. پدر و مادر وی اهل زنجان بودند. آن ها چند سالی را به خاطر نا‌امنی منطقه، به باکو مهاجرت کردند که در آن شهر، عزیز، دومین فرزند خانواده، تولد یافت.

ادامه مطلب

امام جمعه اردبیل : علل وقوع فاجعه خوجالی در جمهوری آذربایجان باید ریشه یابی شود  

از خداوند متعال می خواهیم تا رحمت خود را شامل جمهوری آذربایجان نماید و با آزادی منطقه قره باغ ، موجبات سربلندی مردم این کشور فراهم شود

ادامه مطلب

پاسخ تفصیلی نماینده مجلس شورای اسلامی به اتهامات نماینده پارلمان جمهوری آذربایجان  

آقای نوروز خان !در پاسخ خود اشتباه بزرگی مرتکب شده و به ملت تاریخ ساز ایران توهین کرده ای،در خصوص قره باغ مطالب مفصلی دارم که در مناظرات حضوری و یا مکاتبات بعدی با سند و فیلم و عکس در خصوص آنها صحبت خواهم کرد

ادامه مطلب

وضعیت زبان مادری قومیت های جمهوری آذربایجان و ترکیه  

جمهوری فعلی آذربایجان که سابقه استقلال آن کمی بیش از بیست سال است در آران که بخشی از سرزمین ایران بوده و در قرارداد ننگین  ترکمان چای به روسیه واگذار شد شکل گرفته است.

ادامه مطلب

Pre 1 2 3 4 5 6 Next

 
 
 
 
محل کنونی شما: خانه
 
 

نخجوان وطالش در آستانه بازگشت به ایران

در جنگ اول ايران و روس، نظاميان روسي، مناطق ساليان و لنكران را تصرف كردند و بدين ترتيب منطقه شمالي طالش به وسيله روس‌ها اشغال گرديد.

الف. موضوع بازگشت طالش شمالي

در جنگ اول ايران و روس، نظاميان روسي، مناطق ساليان و لنكران را تصرف كردند و بدين ترتيب منطقه شمالي طالش به وسيله روس‌ها اشغال گرديد.[1] همين موضوع يكي از انگيزه‌هاي بروز دوره دوم جنگ‌هاي ايران و روس بود. به ويژه از اين جهت كه در عهدنامه گلستان، مالكيت طالش معلوم نشده بود و موضوع به بررسي متصرفات ايران و روسيه در اين ايالت محول شده بود تا بر اساس اين متصرفات، مالكيت طرفين مشخص گردد.[2] به هر روي، تا هنگام آغاز دوره دوم جنگ‌هاي ايران و روس، بخش مهمي از طالش شمالي در اشغال روسيه تزاري بود و روس‌ها مناطق لنكران و ساليان از ايالت طالش را در تصرف داشته و با مردم محلي نيز بدرفتاري مي‌كردند.[3] اين مسائل از مهم‌ترين انگيزه‌هاي جنگ دوم ايران و روس بود. با آغاز جنگ، قشون ايران با همراهي خان‌ها و مردم طالش پيروزي‌‌هاي آساني به دست ‌آورد و در اندك مدتي سرتاسر طالش از اشغال روس‌ها آزاد شد.[4] اما با شكست قطعي ايران در جنگ، روس‌ها مدعي مالكيت طالش شدند. عباس‌ميرزا در برابر اين خواسته روس‌ها مقاومت ‌كرد. مقاومت عباس‌ميرزا به ويژه متكي بر اين موضوع بود كه در هنگام مذاكره صلح نيز طالش در اختيار متحدان ايران بود. در تاريخ احوال عباس‌ميرزا كه ميرزامسعود مستوفي انصاري به نگارش درآورده است، موضوع مخالفت عباس‌ميرزا با خواسته روس‌ها در مورد طالش و تلاش وي براي حفظ مالكيت ايران بر اين ايالت به تفصيل بيان شده است كه نظر به اهميت آن، عيناً در ذيل مي‌آيد:

شرط دوم كه عبارت است از تفويض طالش شروع كردند. چون بر خاطر خطير آن حضرت (عباس‌ميرزا) گران بود كه يك وجب از ملك ايران به اختيار واگذار فرمايند، در باب طالش كه هنوز در تصرف ميرحسين‌خان (حاكم محلي طالش، متحد عباس‌ميرزا و وابسته دولت ايران) بود، توقف كرده مكالمات مفصل فرمودند. خلاصه فرمايش اينكه، چون باعث خصومت دولتين اختلاف امر سرحد مملكتين بود، تا سرحدي خداداد، مابين دو دولت قبول بنياد نباشد، رشتة اين مصالحه نيز كه به دست ما بسته مي‌شود، در اندك زماني گسسته خواهد شد. براي ثبات و دوام مصالحه شايسته آن مي‌دانم كه رودخانه ارس تا اتصال آن به رودخانه كُر بعد از آن رودخانه كُر تا التقاي آن به درياي خزر، سرحد دو مملكت باشد تا به اين واسطه منبعد سال‌هاي دراز، غائله وحشت مابين دو دولت پديدار نگردد. روسيه بعد از اينكه بدون قبول شروط ثلثة مأذون به مكالمة حرف مصالحه نيستند از قبول اين تكليف سر باز زدند. حضرت وليعهد فرمودند كه روش اصليه و فرعيه مصالحه را اولاً تمام كنند و امر طالش مسكوت عنه بماند تا در اين باب مجدداً به امناي دولت روسيه اظهار شود و رد و قبول دولت، مدار حفظ و تسليم آن ولايت باشد وكلاي روسيه از قبول اين معني نيز امتناع كرده، گفتند كه چون طالش هنگام مصالحه سابق در تصرف دولت روس بوده، تا وكلاي دولت ايران متقبل رد و تسليم آن نشوند، وكلاي دولت روس مختار و مأذون نيستند كه در شرطي از شروط مصالحه تازه اصلياً كان او فرعياً مكالمه نمايند. چون حضرت وليعهد در باب شروط ثلثه اصليه ايستادگي روسيه را بيش از اندازه ديدند، سابقاً نيز مكتوباً قبول فرموده بودند باز به امضاء آن رضا داده، شرط فرمودند كه در باب طالش شرحي به امپراتور روس مرقوم دارند و سردار روسيه آن را ابلاغ كند.[5]

سرانجام بر اساس توافق دو دولت طالش شمالي به مالكيت روسيه درآمد و طالش جنوبي متعلق به ايران باقي ماند. اما بديهي بود كه اين موضوع برخلاف وصايت دولت و مردم ايران و نيز اهالي طالش بود. از اين رو به دنبال انقلاب روسيه در اكتبر 1917، انديشة بازگشت طالش شمالي به خاك ايران نيرو گرفت.

اعلاميه‌هاي لنين رهبر انقلاب شوروي و رياست دولت روسيه شوروي در مورد لزوم تخليه خاك ايران از نظاميان روسي و صرف‌نظر كردن از دستاوردهاي استعماري دولت تزاري،[6] انديشه بازگشت طالش شمالي را نيرومندتر گردانيد. وزارت امور خارجه ايران در دستورالعملي در ششم جمادي‌الاول 1337 به هيأت نمايندگي ايران در كنفرانس صلح پاريس، بر ضرورت پي‌گيري استرداد طالش شمالي به ايران تأكيد مي‌كند. در اين دستورالعمل تصريح شده بود:

تهيه وسايل استرداد مغان و طالش كه در قسمت شرقي منتهاي ساحل يمين رود ارس واقع است و از حيث نژاد و اخلاق تماماً ايراني به علاوه ملت آنجا هم خواهان اتصال و يك جواري با ايران مي‌باشند به وسيله پروپاگاند و همراه كردن كليه سكنه آن قسمت است، چونكه آن وقت حدود شمالي آذربايجان از آرارات به درياي مازندران يكسره خط طبيعي رود ارس خواهد بود.[7]

بدين ترتيب وزارت خارجه ايران باز هم بر خواسته‌‌اي كه شاهزاده عباس‌ميرزا بيش از نود سال پيش از آن در هنگام انعقاد عهدنامه تركمانچاي مطرح كرده بود، تأكيد كرد. اين خواسته، ايجاد مرزي طبيعي بر اساس رود ارس و رود كُر بود؛ خواسته‌اي كه منجر به بازگشت حاكميت ايران بر طالش شمالي مي‌گرديد. اما اين خواسته عملي نشد و كنفرانس پاريس به درخواست ايران براي بازگشت طالش شمالي توجهي نكرد و طالش شمالي همچنان در اشغال روسيه باقي ماند.[8]

 

ب. موضوع بازگشت نخجوان

به دنبال فروپاشي امپراتوري روسيه تزاري در اكتبر 1917، تسلط روس‌ها بر قفقاز از ميان رفت و نزديك به يك سال بعد سه جمهوري مستقل گرجستان، ارمنستان و آذربايجان اعلام موجوديت كردند. در اين ميان منطقه «نخجوان» وضعيتي نامشخص پيدا كرد. نخجوان در جنوب ايروان مركز جمهوري مستقل ارمنستان، و در خاور امپراتوري عثماني و در شمال ايران قرار داشت و مناطق بين نخجوان و جمهوري مستقل آذربايجان در تصرف ارمني‌‌ها بود. بدين ترتيب نخجوان در مركز نبردهاي نظامي و سياسي ميان ترك‌هاي عثماني و ارمني‌‌ها قرار گرفت و اين در شرايطي بود كه نخجوان نه ادعاي استقلال داشت و نه حاكميت ارمنستان يا آذربايجان را قبول كرده بود. عثماني‌ها، شهر نخجوان را در اشغال داشتند و ارمني‌‌ها نيز درصدد توسعه نفوذشان به نخجوان بودند؛[9] ولي اكثريت مردم شيعه مذهب نخجوان كه بر اساس گذشته تاريخي و مراودات فرهنگي و اقتصادي به ايران وابستگي زيادي داشتند،[10] نه به عثماني و نه به ارمني‌‌ها بلكه به ايران تعلق خاطر داشتند. اقبال‌السلطنه ماكوئي، سردار ماكو و خان ايراني مقتدر ماكو و جنوب نخجوان، در گزارشي به وزارت امور خارجه در تهران در كشاكش نبرد عثماني‌‌ها و ارمني‌‌ها در مورد تعلق خاطر مردم نخجوان به ايران و تمايل آنها به الحاق به ايران ابراز مي‌دارد:

تمام اهل ولايت نخجوان خيال تبعيت دولت ايران را آرزو مي‌كنند و به فدوي ملتجي شده‌اند، استدعا مي‌نمايند تصاحب فرمايند.[11]

وضعيت نخجوان، به دنبال انعقاد قرارداد ترك مخاصمه مُدرُس و شكست قطعي عثماني در جنگ اول جهاني پيچيده‌تر گرديد. زيرا عثماني منطقه نخجوان را تخليه كرد و خلأ قدرت جدي در منطقه پديدار شد. در فقدان قدرت روسيه و عثماني، نخجوان تقريباً در برابر ارمني‌‌ها بي‌دفاع ماند. در اين زمان بحران ترك و ارمني به اوج رسيده بود و دو طرف در صورت پيروزي بر يكديگر به ارتكاب جنايت و كشتار و اذيت و آزار گسترده غيرنظاميان مي‌پرداختند. بنابراين نزديك شدن نظاميان ارمني به نخجوان به معناي تهديد جدي براي مردم نخجوان به شمار مي‌آمد. نخجواني‌‌ها كه در جنگ‌هاي ايران و روس همواره از ميهنشان ايران دفاع كرده بودند و در دوران تزاري نيز عشق و علاقه و يگانگي خود با ايران را حفظ كرده بودند و در زمان اشغال نخجوان به وسيله عثماني هم خواستار الحاق به ايران بودند، با نزديك شدن دشمن ديرينه‌شان يعني ارمني‌‌ها بيشتر به تكاپو افتادند. در اين ميان دولت انگلستان نيز بيش از گذشته تأثيرگذار بود. انگليس‌ها از فقدان نظامي روس‌ها استفاده كرده و نيروهاي نظامي‌شان را به قفقاز گسيل كردند. در ربيع‌الاول 1337 (ژانويه 1919/ دي 1297) نظاميان انگليسي، نخجوان را تصرف و شخصي به نام كلنل اف. اپي. لافتون را به عنوان حاكم نظامي نخجوان انتخاب نمودند.[12] دولت ايران، يكي از رجال دولت به نام «مصدق ديوان» را به عنوان نماينده مخصوص دولت به نخجوان اعزام كرد. شاهزاده محمدحسن‌ميرزا وليعهد و حاكم آذربايجان نيز وثوق‌الممالك را به عنوان نماينده ويژه خود به نخجوان فرستاد. در دستورالعمل مأموريت مصدق ديوان در مورد بازگشت نخجوان به ايران، تأكيد شده بود:

اين نواحي متعلقه به ايران كه از يك صد سال قبل به اين طرف در حدود شمالي و غربي از اين مملكت به طرق مختلفه منتزع گرديده و اهالي آن از حيث زبان و مذهب و احساسات به ايران علاقه كامل دارند به دولت علّيه اعاده شوند.

در بخشي ديگر از دستورالعمل يادشده، تصريح گرديده بود:

اگر چه دولت علّيه، ايروان و پاره‌اي نقاط ديگر را كه حالا هر يك از اين دو دولت (آذربايجان و ارمنستان) مي‌خواهند داخل خاك خود نمايند و قبل از انعقاد عهدنامه گلستان و تركمانچاي جزء خاك ايران بوده است، متعلق به خود مي‌داند اما نظر به اينكه ايروان مركز ارمنستان مقرر شده و احتمال كلي دارد دول معظمه با تشكيل دولت ارمنستان مساعد و موافق باشند، تصور نمي‌رود كه تقاضاي ايران در آن قسمت‌ها موقع قبول يابد. همچنين در باب دولت آذربايجان، دولت علّيه نظريات ديگري دارد و بنابراين جايي كه الحاق آن به ايران خاصه به تقاضاي صريح اهالي آن بدون اشكال به نظر مي‌آيد، ايالت نخجوان است.

از مصدق ديوان همچنين خواسته شده بود تا به مردم نخجوان اطمينان بدهد كه الحاق آنها به ايران، منافاتي با آزادي‌شان در ترتيبات داخلي اداراتشان نخواهد داشت.[13] با وجود اين تلاش‌هاي دولت ايران و تمايل مردم نخجوان به الحاق به ايران، مقامات انگليسي اصرار داشتند كه نخجوان به ارمنستان ملحق گردد. اعلام موضع رسمي انگلستان در مورد الحاق نخجوان به ارمنستان در شعبان 1337 (مه 1919/ارديبهشت 1298)، واكنش شديد مردم نخجوان را در پي داشت. به محض انتشار خبر موضع جديد انگليس‌ها در مورد نخجوان، مردم نخجوان، شرور، اردوباد و ويدي باسار در مقابل كنسولگري ايران در نخجوان تجمع كرده و با سر دادن شعار خواستار الحاق به ايران مي‌گردند. از سوي ديگر، دولت آذربايجان نيز نمايندگاني به نخجوان گسيل داشت و با پرداخت دو ميليون منات پول خواستار تقاضاي مردم نخجوان براي الحاق به جمهوري آذربايجان گرديد. اين اقدام دولت آذربايجان با واكنش دولت ايران و محمدحسن‌ميرزا وليعهد و حاكم آذربايجان روبرو شد. محمدحسن‌ميرزا، حاج‌ميرزاعلي هيأت را به نخجوان اعزام كرد و وي با همكاري كنسولگري ايران در نخجوان توجه مردم نخجوان را به ايران جلب نمود. اين تلاش‌ها به ثمر نشست؛ نخجواني‌‌ها پول دولت آذربايجان را رد كرده و اظهار داشتند، نخجوان بايد جزء ايران شود و هر چه بخواهد از دولت علّيه بخواهد. در همين زمان هيأت نمايندگي از معاريف نخجوان براي اعلام الحاق نخجوان به ايران به تبريز رفت. افزون بر اين، مجلس محلي نخجوان تشكيل جلسه فوق‌العاده مي‌دهد و با صدور بيانيه‌اي بر الحاق نخجوان به ايران تأكيد مي‌ورزد. در اين قطعنامه اعلام شده بود:

ما اهالي اسلامي نخجوان و حوالي آن، امروز با وكلاي شرور و غيره، بالاتفاق جمع شده، مقدرات خودمان را در تحت نظر دقت گرفته، به يك صدا قطع كرديم كه از اين تاريخ خود را تبعة ايران دانسته و به موجب اين اعلان، مأمورين گمرك خودمان را از جلفا و شاه‌تختي و اردوباد احضار، و گمرك‌خانه‌ها را لغو كرديم، در اين صورت از ايران به اراضي نخجوان اشخاص بدون تذكره و اشياء را بدون گمرك مي‌توانيد عبور بدهيد. همين طور از اهالي نخجوان هم به خاك ايران بروند.[14]

درخواست نخجواني‌ها براي الحاق به ايران هم‌زمان شد با نزديك شدن قشون ارامنه به نخجوان. مصدق ديوان به وزارت امور خارجه درباره اين موضوع و واكنش مردم نخجوان به آن ابراز مي‌دارد:

(مردم نخجوان) طوري حاضر براي تابعيت دولت علّيه شده‌اند كه تا آخرين نفس .... ايستاده‌اند .... ولي چون قشون ارامنه نزديك است و متوحش، استدعاي توجهات فوري دارند.

در همين هنگام، نمايندگان مردم نخجوان طي تلگراف‌هايي به سفيران انگلستان و آمريكا در تهران و نيز ويلسون رياست جمهوري آمريكا خواستار الحاق نخجوان به ايران مي‌گردند. در شعبان 1337 (مه 1919/ارديبهشت 1298) يكي از نمايندگان نخجوان تلگرامي به وثوق‌الدوله رئيس‌الوزراء ايران فرستاده و در اين تلگرام ابراز داشت:

عموم اهالي ولايت نخجوان و شرور و اردوباد و توابع، بعد از زوال استبداد و استيلاي غاصبانة امپراتوري روس با تمام احساسات وطن‌پرستانه چشم اميد را به كعبة آمال خود، دولت علّيه ايران، دوخته و انتظار دارند ... مجدداً دولت علّيه اين قطعه جدا شده را در تحت ادارة خود درآورد...[15]

درخواست‌هاي مكرر مردم نخجوان، دولت ايران را بر آن داشت تا به پشتيباني مردم نخجوان از دولت انگليس براي ممانعت از يورش ارمني‌‌ها به نخجوان ياري خواسته و مساعدت انگليس‌ها براي الحاق نخجوان به ايران را خواستار گردد. اما دولت انگليس و سفير اين دولت در تهران با پاسخ‌هاي مبهم و دوپهلو به وزارت خارجه ايران در عمل با خواسته‌هاي دولت ايران مخالفت مي‌نمايند.[16] در اين زمان، ارمني‌‌ها به كشتار ترك‌ها مي‌پرداختند و با اشغال نخجوان به وسيله آنها امكان كشتار غيرنظاميان و بروز هر جنايتي متصور بود.[17] اما دولت انگليس كه همواره در درازناي تاريخ، خود را مدعي اصول انساني عنوان كرده است، بدون توجه به احتمال بروز كشتار و جنايت، از ورود نظاميان ارمني به نخجوان حمايت مي‌كرد. از سوي ديگر دولت انگليس كه خود را دولتي دموكرات و حامي دموكراسي و حق تعيين سرنوشت عنوان كرده است، بدون توجه به اصول دموكراسي و حق تعيين سرنوشت در برابر خواسته مردم نخجوان براي الحاق به ايران به شدت ايستادگي كرده و خواستار تحميل حاكميت دشمنان مردم نخجوان بر آنها و با زور نظامي بود. به هر روي، ژنرال ديوي انگليسي براي مطيع ساختن مردم نخجوان و آماده ساختن آنها براي پذيرش حاكميت ارمنستان به نخجوان رفت؛ و در ايستگاه راه‌آهن شاه‌تختي، در نزديكي نخجوان، با ريش سفيدان نخجواني كه به ورود نظاميان ارمني معترض بودند ملاقات كرد. در اين ملاقات، ريش سفيدان نخجواني در اعتراض به يورش نظاميان ارمني به شهرشان به ژنرال انگليسي مي‌گويند: «قطعاً آنها (ارمني‌ها) را نمي‌توانيم قبول نمائيم، آنها اولاد و برادرهاي ما را كشته‌اند، چگونه مي‌توانيم كه با آنها همسايه گشته، اطاعت نمائيم.» ژنرال ديوي در پاسخ به اعتراض ريش‌سفيدان، يكي از آنها را به سبب همين اعتراض كتك زده و مي‌گويد، اگر اطاعت نكنيد با قوة سپاهي انگلستان شما را تأديب و به اطاعت مجبور خواهيم كرد. در چنين شرايطي، كنسولگري ايران در نخجوان نيز طي تلگرافي به وزارت امور خارجه در مورد رويكرد مردم نخجوان و انگليس‌ها ابراز مي‌دارد:

هر چه مسلمانان فرياد كردند كه ما تماماً اصلاً ايراني بوده و حالا هم به دولت علّيه ايران عريضه داده‌اند كه ما ملحق خواهيم شد... ژنرال ديوي خواهش مسلمانان را قبول نكرده و جواب قطعي داد كه حتماً اين فرمان متفقين را بايد قبول نماييد و اگر كسي از مسلمانان ضد اين حكم رفتار نمايد، مثل اين است كه به عليه متفقين رفتار نموده است.[18]

با وجود تلاش‌هاي انگليس‌ها، نخجوان به اشغال كامل ارمني‌‌ها درنيامد و در عوض، مليون عثماني و ترك موفق شدند نفوذ زيادي در منطقه به دست آورند و مانع از تصرف نخجوان به وسيله ارمني‌‌ها گرديدند.[19] در اين ميان در ذيقعده 1337 (اوت 1919/آبان 1298) قرارداد معروف به 1919 ايران و انگليس منعقد گرديد.، دولت ايران بر اثر اين قرارداد و با توجه به نامه سر پرسي كاكس سفير انگليس در تهران كه بر اصلاح مرزهاي ايران به نفع ايران وعده داده بود، اميدوار شد با همكاري انگليس‌ها، زمينه الحاق نخجوان به ايران را فراهم آورد. وثوق‌الدوله و وزير خارجه وي يعني شاهزاده فيروزميرزا نصرت‌الدوله به نامه‌نگاري‌‌ها و مذاكرات متعدد با مقامات انگليسي روي آوردند و اميدوار بودند با توجه به همراهي‌اي كه در چارچوب قرارداد 1919 با انگليس‌ها به عمل آورده بودند، مساعدت دولت انگليس را براي الحاق نخجوان به ايران به دست خواهند آورد. بنابراين دولت ايران طي مذاكرات پردامنه‌اي خواستار موافقت انگليس‌ها با الحاق نخجوان به ايران مي‌گردد. نصرت‌الدوله فيروز با توجه به خواست مردم نخجوان مبني بر الحاق به ايران، درخواست دولت متبوع خود براي الحاق نخجوان را منطقي تلقي مي‌كرد؛ اما لرد كرزن وزير خارجه انگلستان با درخواست ايران مخالفت كرد.[20] بدين ترتيب دولت انگليس با وجود اتحاد و همراهي همه‌جانبه‌اي كه مقامات ايراني با آنها به عمل آورده بودند و علي‌رغم همه قول‌هاي مساعدي كه در هنگام انعقاد قرارداد 1919 به ايران ارائه كرده بودند، حتي از مساعدت در الحاق نخجوان به ايران نيز خودداري ورزيدند؛ نخجواني كه در آن هنگام در تسلط هيچ دولتي اعم از روسيه، عثماني،‌ آذربايجان و ارمنستان قرار نداشت و مردم و بزرگان آن ديار هم با صداي رسا خواستار الحاق به ايران بودند.

به هر روي هنگامي كه مقامات ايراني، با مخالفت شديد انگليس‌ها با الحاق نخجوان به ايران روبرو شدند، در خواسته خود تعديلي به وجود آوردند. نصرت‌الدوله وزير خارجه ايران در نامه‌اي به لرد كرزن درخواست مي‌كند كه نوعي خودمختاري موقت به نخجوان داده شود و سپس هيأتي بين‌المللي به نخجوان برود تا كشف نمايد مردم نخجوان به استمرار خودمختاري و يا الحاق به ايران تمايل دارند. اين خواسته دولت ايران نيز رد شد.[21] اما اين موضوع به معناي انصراف ايران از پي‌گيري خواسته بازپس‌گيري نخجوان نبود. در محرم 1338 (اكتبر 1920/مهر 1299) نخجوان به اشغال كمونيست‌هاي وابسته به دولت روسيه درآمد و از اين رو دولت ايران نيز براي پي‌گيري درخواست الحاق نخجوان، با روس‌ها وارد مذاكره شد. رئيس‌الوزراي وقت ايران، فتح‌الله‌خان اكبر (سپهدار رشتي) به مشاورالممالك انصاري سفير فوق‌العاده ايران در مسكو دستور داد با دولت شوروي داخل مذاكره گرديده و قرار واگذاري نخجوان را كه از قديم‌الايام متعلق به ايران بوده است، بدهد. با وجود اين تأكيد رئيس‌الوزراي ايران، باز هم دولت انگليس با ايفاي نقشي منفي در مناسبات ايران و روسيه بحران ايجاد كرد. انگليس‌ها از روس‌ها خواستند كه از انعقاد عهدنامه با ايران صرفنظر نمايند. اين خواسته در روس‌ها اين ترديد را ايجاد كرد كه مبادا ايران به دولت انگليس وابسته باشد و اين موضوع در مناسبات روسيه و ايران كدورت ايجاد كرد. مشاورالممالك انصاري سفير فوق‌العاده ايران در مسكو با توجه به وضعيت ايجاد شده در مناسبات ايران و روسيه در پاسخ به درخواست رئيس‌الوزراء در مورد درخواست واگذاري نخجوان به ايران از طرف روس‌ها ابراز داشت: «اظهار مسئله نخجوان با كدورتي كه فعلاً (روس‌ها) دارند بي‌‌موقع است...»[22] بدين‌گونه موضوع استرداد نخجوان به ايران حتي در مذاكرات در پيوند با عهدنامه ايران و روسيه شوروي مطرح نشد و متعاقباً با انعقاد عهدنامه ايران و شوروي در اسفند 1299، اگرچه در اين عهدنامه ذكري از خط مرزي شمال باختري ايران نمي‌گردد، اما در عمل موضوع استرداد نخجوان به ايران منتفي مي‌گردد. متعاقباً در ششم آبان 1300 دولت شوروي، كنسولگري ايران در نخجوان را تعطيل كرده و كنسول ايران در نخجوان را دستگير ‌نمود.[23] كنسول ايران در نخجوان پيش از دستگيري، آرشيو كنسولگري را آتش مي‌زند تا اين آرشيو به دست مأموران شوروي نيفتد. اما اين آتش‌سوزي منجر به از ميان رفتن برخي از اسناد مرتبط با درخواست الحاق مردم نخجوان به ايران نيز مي‌گردد. به هر روي در بهمن 1300، محمد فهيمي به عنوان كنسول جديد ايران در نخجوان تعيين مي‌شود و متعاقباً كنسولگري ايران در نخجوان بازگشايي مي‌گردد.[24] كنسول جديد ايران در گزارش به وزارت امور خارجه از استمرار تمايل مردم نخجوان به الحاق به ايران آگاهي مي‌دهد[25] ولي اين تمايل تأثيري نداشت و نخجوان در اشغال شوروي باقي‌ مانده و جمهوري خودمختار در درون جمهوري آذربايجان شوروي ايجاد شد. بدين‌سان موضوع بازگشت نخجوان به ايران با وجود ابراز اشتياق مردم نخجوان براي الحاق به ايران و علي‌رغم تلاش ديپلمات‌هاي ايراني، به دليل مخالفت انگلستان و ضعف سياسي و نظامي ايران نافرجام ‌ماند.


[1]. نجمي، عباس میرزا،تهران:علمی.1370. صص 295 و 296.

[2]. همان، ص 326.

[3]. همان، ص 380.

[4]. ميرزامصطفي افشار و ميرزامسعود مستوفي انصاري، سفرنامه خسروميرزا به پطرزبورغ و تاريخ زندگي عباس‌ميرزا، به كوشش محمد گلبن، تهران، كتابخانه مستوفي، 1349، صص 39 و 40.

[5]. همان، ص 71.

[6]. احمدعلي سپهر (مورخ‌الدوله)، ايران در جنگ بزرگ 1918-1914، تهران، مؤلف، 1336، صص 456 و 457.

[7]. نصيري مقدم، گزیده اسناد جنگ جهانی اول،تهران. مرکز چاپ وانتشارات وزارت امورخارجه. 1371. ص 629.

[8]. به دنبال سقوط اتحاد جماهير شوروي در سال 1371 خورشيدي، طالش و مغان آزاد شده و حكومت خودمختاري به نام «حكومت دموكراتيك طالش و مغان» در اين منطقه به رياست ژنرال «علي‌اكرم همت‌اف» تشكيل گرديد. اما در سال 1372 خورشيدي نظاميان جمهوري آذربايجان به قلمرو اين حكومت يورش برده و حكومت دموكراتيك طالش و مغان را سرنگون كردند. به دنبال اين رويداد، طالش و مغان در اشغال جمهوري آذربايجان قرار گرفته و تلاش براي نابودي هويت طالشي ادامه داشته است. ژنرال «همت‌اف» كه در حال حاضر رهبري جنبش ملي طالش را به عهده دارد در نامه‌اي به ملت ايران با عنوان «ملتت امروز از تو كمك مي‌خواهد، ايران» عنوان مي‌كند: «ما تالشي‌ها از كل دنيا و در وهله نخست از وطن تاريخي خود ايران و رهبري آن، ياري به ملت خود (تالشي‌ها) و جلوگيري از محو شدن آن را خواهانيم... ما تالشي‌ها افتخار مي‌كنيم كه ريشه‌مان ايراني است و خودمان را از ايران و وطن تاريخي‌مان نمي‌توانيم جدا تصور كنيم.» در اين باره نك: روايتي از نسل‌كشي و هويت‌سوزي يك قوم ايراني، ماهنامه ايران شمالي، ش 10، مهرماه 1387، صص 23-21.

[9]. كاوه بيات، توفان بر فراز قفقاز «نگاهي به مناسبات منطقه‌اي ايران و جمهوري‌هاي آذربايجان، ارمنستان و گرجستان در دوره نخست‌ استقلال 1920-1917»، تهران، مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت امور خارجه، 1380، صص 90-85.

[10]. درباره علاقه نخجواني‌ها به ايران، مي‌توان به سخنان جليل محمدقلي‌زاده (ملانصرالدين) روشنفكر مشهور اهل نخجوان اشاره كرد. وي در سخناني درباره ايران مي‌گويد: «سرزمين ايران، كه به دينداري در جهان نامبردار است، هميشه براي من ماية سرافرازي بوده و از اينكه در همسايگي چنين مكان مقدسي از مادر زاده‌ام، پيوسته شكرگزار بوده‌ام.» در اين باره نك: عباس زمانوف، چكيده‌اي از زندگي و افكار جليل محمدقلي‌زاده (ملانصرالدين)، ترجمه بهزاد آبادي باويل، تهران، تلاش، 1337، ص 2.

[11]. بيات، پيشين، ص 87.

[12]. همان، ص 147.

[13]. همان، صص 151-148.

[14]. همان، صص 164-163.

[15]. همان، ص 165.

[16]. همان، صص 165 و 166.

[17]. همان، ص 144.

[18]. همان، ص 166.

[19]. همان، صص 180-178.

[20]. همان، ص 195.

[21]. همان، ص 232.

[22]. همان، صص 366 و 371.

[23]. حسن فراهاني، روزشمار تاريخ معاصر ايران «سوم اسفند 1299-1300»، ج اول، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، 1385، ص 391.

[24]. همان، صص 556 و 567.

[25]. بيات، پيشين، ص 428.